كمین (شیرکو بیکه س)
(توفان هماره در كمین بود)
برگی تمامی اسرار درختش را میدانست
پیوند میان او و تالاب و نجواهای شبانه
پیوند میان او و پرنده و نامة مزرعه و
آمد و شد شعاع و حركت میان واژه و
غروب در جنگل.
پیوند میان او و مهتاب
پیوند سایه او و پسرك چوپان و
نیلبكاش
(زمستان هماره در كمین بود)
دانهای شن هم
راز جویبار در سینهاش بود
رازو ریشهها
راز او و زلف گیاه و
راز او و رخسار دخترك چوپان و
راز او و سرچشمه
(سیلاب هماره در كمین بود)
توفان هجوم آورد
سیل هجوم آورد
برگ بر تخت شاخه و
شن بر بستر آب
هردو كشته شدند
اما هیچكدام
راز عشق را نگشودند!
ئه من موسلمم خه لكي شاري مه ريوان هيوادارم ئه و كه سانه ي كه سه يري وبلاگه كه م ده كه ن له ته واوي بواری ژيانيان دا هه ر سه ر كه و تو بن , باشي يان خرا پي ئه م وبلاگه بلين تاكو له سه ر ئه م وبلاگه زياتر كار بكه م و به دلتان بيت .